قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3400

تاريخ الفي ( فارسى )

و سلاح به دست آورده سالم و غانم به جانب مصر مراجعت نمودند . و از جمله وقايع اين سال آنكه چون مجاهد الدّين قايماز ، نايب عزّ الدّين مسعود ، صاحب موصل ، كمال استيلا و استقلال به‌هم رسانيد و عزّ الدّين مسعود غير از اسم سلطنت چيزى ديگر نداشت ؛ چرا كه ، در اكثر ولايات نوّاب و عمّال مجاهد الدّين قايماز مىبودند و غير از حكم او سخن هيچ‌كس نمىشنيدند ، چه در اوايل جزيرهء ابن عمر و شهرزور و دقوقا و قلعهء عقر حميديه همه‌جا را مجاهد الدّين قايماز حاكم بود و عزّ الدّين مسعود را بعد از آنكه سنجار و حرّان و رقّه و آن نواحى را صلاح الدّين گرفت ، غير از شهر موصل جاى ديگر نبود ، بنابراين ، زلف‌اندار و شرف الدّين احمد بن ابى الجبر - كه پدرش صاحب عراق بود - عزّ الدّين مسعود را بر اين داشتند كه « مجاهد الدين را بايد گرفت تا تو را اعتبارى و وقعى در نظر خلايق حاصل گردد ، و الّا هيچ‌كس تو را اعتبارى نمىكند و مدار بر وى است . » و چون اين معنى خاطرنشان شد ، درصدد گرفتن مجاهد الدّين گشت . امّا به‌هيچ‌وجه بر وى دست نمىيافت ؛ چه ، او آن‌قدر شوكت و عظمت داشت كه اگر اشاره مىكرد عزّ الدّين مسعود را در ساعت مىگرفتند . بنا [ 157 الف ] براين ، عزّ الدّين خود را به بهانهء بيمارى انداخته چند روز سوار نشد . و مجاهد الدين خالى الذهن به پرسش آمد . و چون او خواجه‌سرايى بود به حرم عزّ الدّين مسعود مىرفت و كسى مانع او نمىشد . امروز چون به عادت معهود به حرم رفت جماعتى را كه عزّ الدّين مسعود نگاه‌داشته بود ، فى الحال از كمينگاه برآمده او را گرفته محبوس كردند . و عزّ الدّين در حال سوار شده به قلعهء موصل رفت و خزاين و دفاين او را متصرّف شد . و چون اين خبر اشتهار يافت نايب مجاهد الدّين كه در اربل بود ، قدم از دايرهء اطاعت عزّ الدّين مسعود بيرون نهاد و كس پيش ملك صلاح الدّين فرستاده اظهار اطاعت و انقياد او كرد . همچنين نايب جزيرهء ابن عمرو خليفهء بغداد لشكرى بر سر دقوقا فرستاده آن شهر را محاصره نمود . و چون مهمّ اين صورت پيدا كرد ، عز الدّين مسعود دانست كه در باب گرفتن مجاهد الدّين مسعود غلط كرده . فى الحال شرف الدّين و زلف‌اندار را گرفته عقوبت نمود و مجاهد الدّين قايماز را از بند بيرون آورده به كار خود بازداشت . و از جمله وقايع اين سال آنكه فرخشاه برادرزادهء صلاح الدّين كه از قبل وى حاكم دمشق بود ، قلعهء شقيف « 1 » - كه به جيش جلدل اشتهار داشت ، از اعمال طبريه - از دست فرنگان انتزاع نمود و نفايس مخزونات فرنگ بسيار از آن قلعه به دست وى افتاد . و كيفيت گرفتن

--> ( 1 ) . ق : سقيف . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 2947 كتاب .